![]() |
![]() |
|
|
دختری با ظاهر ساده و نه مذهبی در حال عبور از خیابان بود پسری از پیاده رو داد زد "سیبیلو" دختر کاملا خونسرد تبسنی کرد و جواب داد وقتی تو زیر ابرو برمیداری من سیبیل میذارم تا این جامعه یک مرد هم داشته باشه.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:53 توسط کامران |
|
|
پرسپولیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس
این هم آهنگ تقدیم به تمامیه هوادارانه عزیزه پرسپولیس
عشق من پرسپولیس فقط
قرمز رنگه عشقه
داد بزن پرسپولیس پرسپولیس همتون به خدا میسپارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:50 توسط کامران |
|
|
آن زمان که لحظه ی تولد رسید با شوق به میان عالمیان آمدم دنیای تازه ایی بود شاد بودم اما بد روزگار ندانستم که لحظه ی تولدم دیگری نیز با من متولد شد نام مرا تنها نامیدند و نام او را غم آن هنگام که کودکی بیش نبودم فکر میکردم که میتوانم با او بازی کنم ولی مدتی که گذشت دریافتم که من عروسکی هستم در دستان غم او با من بازی میکند مرا به هر طرف که میخواهد میکشاند او را دوست میداشتم اما حالا از او بدم می آید دوستش ندارم اما چه کنم باید با او بسازم
تنهایی تمومه وجودمه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:34 توسط کامران |
|
|
ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دیگه نیست صبر و قراری آخ چه روز و روز گاری مگه ما رو دوست نداری ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:55 توسط کامران |
|
|
اتل متل توتوله اتل متل جدايي، عروسکم کجايي؟ گاو حسن پريشون، يه دل داره پر از خون عشقم که رفت هندستون، خونم شده قبرستون يه عشقه ديگه بردار، يه دنيا غصه بردار اسمشو بزار بچگي، تا آخر زندگي هاچين و واچين تموم شد، عمر منم حروم شد ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:7 توسط کامران |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:21 توسط کامران |
|
|
هنگام سحر، خروسی بالای درخت شروع به خواندن کرد و روباهی که از آن حوالی میگذشت به او نزدیک شد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:18 توسط کامران |
|
|
نمیدانم پس از مرگم کسی یادم کند یا نه بخواند دفتر شعرم مرا شادم کند یا نه منی که با امید لطف یزدان رفتم از دنیا نمیدانم که او گوشی به فریادم کند یا نه هر آنکس را که دردنیا ز خود رنجانده ام گاهی نمیدانم ز بند خویش آزدادم کند یا نه اگر با تیشه طعنه بشد ویران دلی از من نمیدانم که آن ویرانه آبادم کند یا نه به ناحق گر که خوردم مالی از طفل یتیم اینک نمیدانم که با بخشیدنم شادم کند یا نه اگر گردید نیلی صورتی از سیلی و مشتم نمیدانم گذشتش خانه آبادم کند یا نه اگر گاهی دل مادر زخود رنجانده گرداندم نمیدانم که شیرش را حلالم میکند یا نه ز فرمان پدر گاهی اگر پیچیده ام سررا نمیدانم که با بخشش زلالم میکند یا نه اگر حقی به ناحق کرده ام در طول عمر خود نمیدانم که صاحب حق حلالم میکند یا نه اگر گاهی به راه کج نهادم پای در ظلمت نمیدانم که با فکری به حالم میکند یا نه دروغم گر که فردی را گرفتار بلا گرداند گذشتش آنک آسوده خیالم میکند یا نه دل چاویدگر رنجیده شد از دست این وآن نمیدانم که دل دور از ملالم میکند یا نه |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:0 توسط کامران |
|
|
خداوندا تویی یارب پناهم خداوندا تویی راز نهانم خداوندا تویی چاره سازم خداوندا تویی عشق نیازم خدوندا تورا من می پرستم خداوندا تویی عالم پرستم خداوندا تویی درمان دردم خداوندا تویی شفا بخش قلبم خداوندا تویی اول و آخر پرستم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 0:51 توسط کامران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام همگی یکم راجب خودم هم بگم بشناسین منو راستش من اسمم کامران هستش توی بیمارستان متولد شدم و از کوچیکی بزرگ شدم کلا بچه خوب.آروم.ساکت.مظلوم و سر به زیری هستم این بود راجب من یا حق
|
|
RSS
|