تبليغاتX
نازم به ناز آنکس که ننازد به ناز خویش

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی.وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم کمکم کن!»

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 2:11  توسط کامران | 

سلام همگی امروز تصمیم گرفتم یکم برگردم به گذشته از اینجا شروع شد کلاس دوم دبیرستان بودم معلم کامپیوترگفته بود پروزه درست کنیم ما هم درست کردیم من راجب بیمارستان ایرانی توی دبی نوشته بودم شده بود سه صفحه و نیم نزدیک به چهار صفحه میشد دادم بهش گفت همین؟ به این کمی!!!,(معلم گند ما توش که نمیخونه ببینه چه خبره فقط به صفحه هاش نگاه کرد)خلاصه این ورقه رو گرفت چلو همه بچه ها با نیشخند گفت:نگاه کنید نگاه کنید چقدر نوشته,اینو که گفت اعصابم خرد شد (من اعصابم خرد نمیشه نمیشه ولی اگه بشه عزراییل هم نمیتونه جلوم بگیره)این معلم قبلا هم این کارو کرده بود سر بچه ها ولی ماها چیزی نمیگفتیم ولی وقتی سر من این بلارو آورد با نیشخند و اینا ورقه رو داد بهم گفت بیشترش کن بیارگفتم:مرگ(تو دل خودم البته) ورقه رو گرفتم انداختم سطل آشغال از کلاس رفتم بیرونداشتم میرفتم طرف حیاط مدیر منو دید پرسید که چرا بیرونم . اینا منم که بعضی وقتا قلبم درد میگیره دستم رو قلبم بود که این ازم پرسید چته؟ و برد منو دفترش اونجا بهش کل ماجرا رو گفتم اینجوری بود: بله بله درسته بله! خلاصه گفت حالا برو سر کلاس گفتم میخوام برم تو حیاط گفت باشه برو تو حیاط خلاصه زنگ خورد خوب باید میرفتم سر کلاس دیگه یه درس دیگه داشتیم تو همون روز ورقه دادن مال کامپیوتر که از چه چیزایی امتحان داریم واسه ترم آخر (امتحان کامپیوتر و همیشه زودتر میدادیم)منم گرفتم ورقه هرو سوراخ سوراخ کردم امروز داشتم دنبال یه چیزی میگشتم ورقه رو پیدا کردمحالا هم میخوام عکسش بذارم ببینینو خوشحال بودم از اینکه این کارو کردم و هستماینقدر بدم میاد ازش اه اه اه حالا هروقت تو مدرسه میبینمش سلامش هم نمیکنم نگاهم میکنه فکر میکنه میگم سلام عجب انتظاری داره ها!

این عکس ورقه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:2  توسط کامران | 

گریه کن چشمای من همه حرفاتو بگو اینقد تو خودت نسوز دل من همه حرفاتو بگو سکوتی به روی لبهام لونه کرده,دونه دونه اشکام میریزه از چشمام

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 5:9  توسط کامران | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام همگی یکم راجب خودم هم بگم بشناسین منو راستش من اسمم کامران هستش توی بیمارستان متولد شدم و از کوچیکی بزرگ شدم کلا بچه خوب.آروم.ساکت.مظلوم و سر به زیری هستم این بود راجب من یا حق

نوشته های پیشین
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
صفای اشک وفای غم
تک ستاره آسمان دل
تم موبایل, اهنگ, فیلم ,بازی و...
همنفس
سرزمین پرسپولیس
چنــــــد دقیـــقه استـــــراحــــت
پسران اراکی
براي تو
ستاره شب
يواش بيا تو مخابرات نفهمه...
فریادی در سکوت
بندر عباس
دست نوشته ها وشعر های شاعر بسیجی شهید ابوالفضل سپهر
سا سا ساکت
خواب دو برادر بسیجی
سالهای سوخته{خاطرات 51 سال زندگی}
پاتوق بندری
اخبار فوتبال ایران و جهان
عکسهای زیبا از بندر عباس
سی بیلو
عکسهای هنرمندان - بازیگران قدیمی سینما
Emo کاملترین وب
دلتنگیهای یه پسر دیوونه
آفتابم را هوای مهربانی امشب است
تنهاترین هم نفس
Best Friend 4Ever
شعر عاشقانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM