![]() |
![]() |
|
|
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی.وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم کمکم کن!» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 2:11 توسط کامران |
|
|
سلام همگی امروز تصمیم گرفتم یکم برگردم به گذشته از اینجا شروع شد کلاس دوم دبیرستان بودم معلم کامپیوتر
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:2 توسط کامران |
|
|
گریه کن چشمای من همه حرفاتو بگو اینقد تو خودت نسوز دل من همه حرفاتو بگو سکوتی به روی لبهام لونه کرده,دونه دونه اشکام میریزه از چشمام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 5:9 توسط کامران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام همگی یکم راجب خودم هم بگم بشناسین منو راستش من اسمم کامران هستش توی بیمارستان متولد شدم و از کوچیکی بزرگ شدم کلا بچه خوب.آروم.ساکت.مظلوم و سر به زیری هستم این بود راجب من یا حق
|
|
RSS
|