![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 0:38 توسط کامران |
|
|
چقدر سخته که بارونی بشی هر شب چقدر سخته که زندونی بمونی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 2:45 توسط کامران |
|
|
ما که بختمون از اول بخت بدبیاری بود آخر روزای خوبمون که گریه زاری بود روزای بد میرن و روزای بدتر میاد از دل غمزده ی من نمیدونم چی میخواد روزگار چرخید و من اسیر درمان شدم خلاصه ای روزگار خنجرتو به ما زدی ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم همه میگن از صدام بغض جدایی میباره نمیبینن اشکامو که از گدایی میباره اشکام دونه دونه دونه ریختن روی گونم ای دل من بس کن چیه دلم بازم ناز میکنی دلت گرفته منو با غمها دمساز میکنی دلت گرفته گریه نکن طاقت بیار برو توی خلوت خودت بگیر آروم بخواب در این دنیا تک و تنها شدم من گیاهی در دل صحرا شدم من چه بی ثمر میخندم چه بی اثر میگریم آخ امان از دلم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 5:13 توسط کامران |
|
|
اگر كسي يكبار به تو خيانت كرد، اين اشتباه از اوست اگر كسي دوبار به تو خيانت كرد، اين اشتباه از توست! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 1:53 توسط کامران |
|
|
یا رب دلم گرفته از جماعت جماعتی که دورن از صداقت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 0:34 توسط کامران |
|
|
نیاز و در خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه پشتم من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمیگویم به زیر زربه های غم نیوفتد خم به ابرویم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 1:56 توسط کامران |
|
|
ممنون از همه دوستانی که نظر دادن و بعضی دوستان گفت عکسارو سند کنم باید به عرضتون برسونم میتونید عکسارو از وبلاگم copy کنید و paste کنید توی سیستمتون خواستین هم میتونم بگم چه جوری یا حق |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آذر 1387ساعت 20:5 توسط کامران |
|
|
دنیا میدونه جنگه دست هر کی میبینی یه تفنگه بعضي ها وقتي كاري داشته باشند باهاتن بعضي ها وقتي گير مي كنند باهاتن هر شب به معنای شکایت گریه میکنم من اگر اشک به دادم نرسد میشکنم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 1:28 توسط کامران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام همگی یکم راجب خودم هم بگم بشناسین منو راستش من اسمم کامران هستش توی بیمارستان متولد شدم و از کوچیکی بزرگ شدم کلا بچه خوب.آروم.ساکت.مظلوم و سر به زیری هستم این بود راجب من یا حق
|
|
RSS
|