![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 12:27 توسط کامران |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 22:40 توسط کامران |
|
|
دختر جواني چند روز قبل از عروسي آبله سختي گرفت و بستري شد. نامزد وي به عيادتش رفت و در ميان صحبتهايش از درد چشم خود ناليد. بيماري زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عيادت نامزدش ميرفت و از درد چشم ميناليد. موعد عروسي فرا رسيد. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود هي مي پوشاند و شوهر هم که کور شده بود. مردم ميگفتند چه خوب عروس نازيبا همان بهتر که شوهرش نابينا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنيا رفت، مرد عصايش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاري جز شرط عشق را به جا نياوردم".
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 22:31 توسط کامران |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 0:10 توسط کامران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام همگی یکم راجب خودم هم بگم بشناسین منو راستش من اسمم کامران هستش توی بیمارستان متولد شدم و از کوچیکی بزرگ شدم کلا بچه خوب.آروم.ساکت.مظلوم و سر به زیری هستم این بود راجب من یا حق
|
|
RSS
|